خوانش دیگر جیرجیرکها او را به ستوه میآورد، بنابراین تصمیم گرفت ماسکی بزند و از جمع آنها فاصله بگیرد تا هوای کلماتشان را تنفس نکند و در خلوتی، در دل شب، فقط کافی بود ماسک را از دهان بردارد تا تنها داستان او باشد که سکوت را به ستوه میآورد.